حكيم زجاجى

1043

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

پادشاهى صمصام الدوله با كاليجار « 1 » مرزبان سه سال و يازده ماه به فرزند بسپرد جان شهريار * همان پادشاهى و تاج و ديار خليفه ورا نام صمصام كرد * به بغداد او نيز آرام كرد همان كنيتش بود باكالجار * به‌جاى پدر شد شه و شهريار پدر نام او كرده بد مرزبان * شد او مرز بغداد را مرزبان سه سال آن جوان‌بخت در كار بود * بر اين يازده ماه بايد فزود بيامد ابو الفارس بىنظير * به دستش سرافراز يل شد اسير چو صمصام را نام برده ببست * در آن بوم و برزن برآورد دست چو از باب او داشت دل پر ز خشم * به ميل و ملاسش ( ؟ ) بپوشيد چشم ز كين و ز خشم آتشى برفروخت * دو چشم جهان‌بين او را بسوخت پدر ، كشته بد دانهء كينه ، زود * بلى ، پور فرزانهء او درود به تاريكى اندر به شيراز شد * در آن بوم و برزن سرافراز شد در آن شهر نه سال بد پادشاه * به كورى جهان‌دار بد دين‌پناه ملك بود برگاه دل پر ز درد * ورا ديلمى ، ناگهان قتل كرد به كورى چنان خسروى را بكشت * بدان‌گونه شد روزگارش درشت از آن پيش بد مرده‌اى بر فراز * به زير زمين رفت ز آن‌گونه باز تفو باد بر گنبد تيزگرد * كز اين‌سان بسى فتنه‌انگيز كرد جگرخسته شد ز اين سراى سپنج * نبودش فزون عمر از سى و پنج پادشاهى شرف الدوله ابو الفوارس « 2 » در بغداد دو سال و هشت ماه شرف بو الفوارس شه بىنظير * كه پور عضد بود مرد خطير

--> ( 1 ) ماكالجار ؛ صمصام الدوله ابو كاليجار مرزبان ( 2 ) شرف الدوله ابو الفوارس شيردل